تاريخ انتشار :جمعه ۶ آبان ۹۰.::. ساعت : ۵:۳۶ ب.ظ
فاقددیدگاه

شما یادتون نمیاد

7567553-web
شما یادتون نمیاد ماه رمضان که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
!
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد    شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند
or_7698031-web
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون تا روز آخر عید حالمان را میگرفتن !
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت. البته در روستا ها هم به جای شیشه نایلون میزدند .

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله را می انداختیم روی دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس بیرون میدویم.
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود

 

 

 

 

 or_5547747-web
شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبها سریال جنگجویان کوهستان را، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد، آرزویمان این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستان کجاست اونها یک درس از ما عقب تر باشند
!
1675897-web
شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
شما یادتون نمیاد بعد از خوردن پرتقال تکه های پوستش را داخل لوله خودکار میکردیم وتفنگ بازی درمی اوردیم .

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی می امد خونه مان و ما خونه نبودیم رو در مینوشتند: آمدیم نبودید!!
 or_6427327-web
 شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.
شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو راکه یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه است
!
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم
!
شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتهایی می اومد با مداد لای موهایمان را نگاه می کرد
or_3925962-web
اخرش هم نفهمیدیم برای چی سگه گربه رو دنبال میکرد؟
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرها تو کوچه میخواندند: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی
چه شیطونی هایی می کردیم

یادش به خیر

نظرات بسته شده است.

334