تاريخ انتشار :سه شنبه ۷ تیر ۹۰.::. ساعت : ۱۰:۴۱ ق.ظ
فاقددیدگاه

فرهنگ ایرانی

مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و گفت اینها را برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز وپرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. ما مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادرمن … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها واحترام به همه آنها بی هیچ توقعی  …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر. زن منتظر جواب پیرزن نماند … میوه هارا  داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوزایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که توی چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … با صدای لرزانی گفت : پیر شوی ننه …. پیر شوی ! خیربیبینی این شب چله مادر

نتیجه گیری اخلاقی:

به تصاویر حکاکی شده در تخت جمشید دقت نمایید:

هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد

 

این ادب اصیل ایرانیان بود : نجابت – قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

نظرات بسته شده است.

303